منبع علمی‌تجربی خودکشی

بسیار خوشحالیم که این بخش را می‌خوانید. چرا که خواندن این بخش به این معنی است که هنوز بخشی از وجود شما باور دارد که این احتمال وجود دارد که بهتان کمک شود.

امیدواریم چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و این چند صفحه را تا انتها بخوانید. اگر نمی‌توانید ، حداقل قبل از اینکه روش‌ های خودکشی را بخوانید ،بخش امروز زنده ماندن را بخوانید.
به خوبی این حس که امیدی دیگر باقی نمانده است را درک می‌کنیم. این حس که دیگر هیچ چیز ارزشمندی برای زندگی کردن باقی نمانده است، حسی که دیگر قادر نیستید با آن تا آخر عمر همراه باشید.

ما این حس را میدانیم چرا که خودمان نیز آن را حس کرده‌ایم، و واقعاً از اینکه در چنین شرایطی قرار دارید متأسفیم. این مسأله به این معنی است که شما دیگر از اهمیت دادن به همه چیز و هیچ چیز گذشته‌اید و باور ندارید که احساس کنونی‌تان قابل تغییر باشد.

کمکم کنید

کمکم کنید

فهرست محتوا

تأمل

برای لحظه‌ای تأمل کنید. آیا همیشه همین حسی که اکنون دارید را داشته‌اید؟ ممکن است، زمان‌هایی در زندگی‌تان وجود داشته باشد که این‌گونه حس نکرده باشید، و این به این معنی است که چیزی در زندگی شما تغییر کرده است که شما را تغییر داده است و شما را به اینجا رسانده است.

اما همچنین این مسأله به این معنی است که چیزی در زندگی شما می‌تواند تغییر کند ، که شما را از اینجایی که هستید دور سازد. جداً این مسأله که زندگی همیشه در حال تغییر است شامل شما هم می‌شود. مگر نه اینکه زمان‌های دیگری نیز وجود داشته است که شما ناامید بوده‌اید و اتفاقی افتاده است و باعث شده شما احساس بهتری پیدا کنید؟
مردم در خصوص خودکشی به عنوان یک راه حل برای مشکلی که راه حلی ندارد نگاه می‌کنند. اما باید این نکته را مورد توجه قرار داد که حتی اگر شما راه حلی برای مشکلاتتان در حال حاضر متصور نباشید، این بدان معنا نیست که راه حلی وجود ندارد. این فقط بدین معناست که شما در حال حاضر فقط قادر به دیدن راه حل نیستید.

چگونه احساس شادی کنم؟

صرف نظر از بیماران صعب‌العلاج، می‌توان گفت که بیشتر آن‌هایی که به فکر خودکشی میافتند، به علت مشکلات عاطفی یا شرایط غیر قابل تحمل زندگی، همیشه این حس را نداشته‌اند. انسان‌ها ذاتاً تمایلی به خودکشی ندارند.
همچنین می‌توان گفت که این افراد ، با توجه به انتخاب بین احساس رضایت از خود و زندگی ، یا مردن، احتمالاً مورد اول را انتخاب می‌کنند. همه‌ی ما می‌خواهیم تا خوشی و شادمانی را احساس کنیم. مرگ فقط زمانی جذاب می‌شود که ما امید به اینکه دوباره احساس شادی کنیم را از دست می‌دهیم.
برای افرادی که برای سالیان زیاد با مشکلات عاطفی درگیر هستند، شاید انواع مختلف درمان از دارو گرفته تا معالجات مختلف را دنبال کرده‌اند یا داشته‌اند، آسان است که متوجه شد چگونه آن‌ها توانسته‌اند امید به اینکه همه چیز تغییر می‌کند را از دست بدهند.
بسیاری از افراد در این سایت مشکلاتی داشته‌اند که ریشه در سال‌ها یا ده‌ها سال گذشته دارد. این مشکلات برای تغییر بسیار مشکل هستند و حتی اگر تغییر کنند ، این تغییرات به قدری کم هستند که به زحمت می‌توان متوجه آن شد. پس چه چیز می‌تواند کمک کند؟
ما این صفحه را پس از 3 سال دوباره باز نویسی می‌کنیم. ما این مطالب را با بهره گرفتن از ایمیل‌ها و بازخوردها از کسانی که از سایت بازدید کرده‌اند می‌نویسیم. ما اعتقاد داریم که زمینه‌ای مشترک از آنچه مردم برای زنده ماندن (ورا و جدای از سلامت جسمانی، پول، غذا، …) لازم دارند وجود دارد:

1. ارتباط عاطفی

فرد متمایل به خودکشی معمولاً احساس تنهایی می‌کند. آن‌ها ممکن است همسر یا شریک ، خانواده و دوستانی داشته باشند اما باز هم احساس تنهایی می‌کنند.

اینکه افرادی دور و بر ما باشند به این معنی نیست که ما با آن‌ها در ارتباط هستیم. اما این ارتباط اصولاً به چه معناست؟ دیده شدنِ خود حقیقی ما توسط دیگران با تمام بدی‌ها، و مورد قبول و مورد عشق واقع شدن به رغم تمام آن‌ها. تمایل ما به حس کردن عشق بسیار قوی است اگرچه ممکن است تا حدودی ناخودآگاه باشد.
البته بسیاری از ما بسیار شرم داریم از اینکه اجازه دهیم دیگری ما را این‌گونه ببیند. و در این شرم ما خود حقیقی‌مان یا بخشی از خودمان را مخفی می‌کنیم. آن‌ها «خودِ حقیقی» ما را نمی‌بینند ، چرا که ما آن بخش از خود را غیرقابل دوست داشتن میدانیم.

بنابراین آنچه ما واقعاً هستیم هرگز با هرکس دیگری ارتباط برقرار نمی‌کند. و در نتیجه ما گوشه گیر می‌شویم و به رغم آنکه شدیداً تمایل به ارتباط داریم ، خجالت می‌کشیم تا ارتباط ایجاد کنیم.

2.ارتباط جسمانی

این ارتباط می‌تواند سکس (به عنوان بخشی از برنامه ریزی ژنتیک ما برای تکثیر نسل یا صرفاً لذت) باشد، یا حتی چیزی بسیار ساده‌تر. نیاز به لمس شدن، بغل شدن، نوازش شدن.

تحقیقات بروی میمون‌ها اثرات مخرب گسترده‌ای بر آن‌هایی که توسط دیگران مورد لمس واقع نشده‌اند را نشان می‌دهد و انسان‌ها نیز متفاوت نیستند، ما نیز نیاز به لمس شدن داریم.

3.حمایت و پشتیبانی

در دنیای امروز انسان‌ها بیش از پیش منزوی شده‌اند. امروزه دیگر آسان‌تر است که زندگی را از خانه در جلوی اسمارت‌فون‌ها گذراند. مردم دیگر به یکدیگر متکی نیستند . ما به شدت مستقل شده‌ایم!

مردم نمی‌توانند به جامعه ، که یک ساختار حمایتی است اتکا کنند. این مسأله می‌تواند خصوصاً برای آن‌هایی که بخشی از یک خانواده‌ی صمیمی نیستند صادق باشد. شاید به خاطر اینکه خانواده‌ی آن‌ها فوت کرده‌اند یا در جای دیگری زندگی می‌کنند، یا شاید صرفاً به این خاطر که نمی‌توانند با والدین یا فرزندان خود احساس نزدیکی کنند

ما شدیداً به حمایت و پشتیبانی نیاز داریم تا در زمان‌های سختی بتوانیم به کسی اتکا کنیم. به کسی که بتواند در آن زمان دست ما را بگیرد، کسی که بتوانیم در حضورش خودمان باشیم، کسی که بتوانیم واقعاً با او صحبت کنیم، و کسی که بتوانیم با او بخندیم، کارهایی انجام دهیم و در خصوص مشکلات با او بحث کنیم.

کسی که بتواند به ما کمک کند. گاهی اگر آدم نتواند خود را بخشی از یک گروه حس کند ،تمام معالجات و داروهای دنیا کاری از پیش نمی‌برند. یک گروه لزوماً نباید بزرگ باشد، اما برهمکنش چند انسان با یکدیگر می‌تواند بسیار قوی‌تر از برهمکنش یک انسان با یک انسان باشد.

4.هدف

هرکس برای اینکه صبح از رختخواب برخیزد به دلیلی احتیاج دارد.این دلیل می‌تواند مراقبت از خانواده، بدست آوردن پول برای همان خانواده یا کمک به دوستان یا غیره، یا پیروزی در یک رقابت یا هر چیز دیگری باشد. دلایل بسیاری در دنیا وجود دارد اما ما فقط به یک دلیل احتیاج داریم.
اگر می‌شد با تکان یک چوب شعبده بازی، شما این چهار چیز را در اختیار داشتید، احتمال اینکه باز هم قصد خودکشی داشتید بسیار کم می‌بود. حتی اگر مشکل یا وضعیت جسمانی بسیار بدی در زندگی داشتید.
حال آیا ممکن است این چهار چیز را بدست آورد؟ خب،این‌ها برای بدست آوردن خیلی غیر محتمل نیستند. تا حدود زیادی این‌ها برای هرکس قابل حصول هستند. سوال این است که آیا شما آنقدر باور دارید که برای بدست آوردن آن‌ها تلاش کنید.

شاید ارتکاب خودکشی در مقایسه آسان به نظر برسد. البته اگر آنچه ما می‌خواهیم در واقعیت احساس شادمانی، خوشی ، عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن باشد، در نتیجه مرگ وسیله‌ای برای بدست آوردن آن‌ها نیست.

قدم بعد؟

ما این مطالب را ابتدا در پاییز سال 93 نوشتیم. در ماه بعد و همچنین هر ماه بعد از آن 16 میلیون نفر در گوگل عبارت خودکشی را جستجو می‌کنند.

بله، 16 میلیون نفر! پس به ما اعتماد کنید که شما تنها کسی نیستید که چنین حسی دارید. در 12 ماه بعد سازمان بهداشت جهانی (رجوع شود به آمار خودکشی) تخمین میزند که بیش از 20 میلیون نفر اقدام به خودکشی خواهند کرد. بیش از 1 میلیون نفر از آن‌ها موفق خواهند شد و سرانجام مابقی این افراد در بیمارستان ، با درد و احتمالاً با مشکلات جسمی دائمی مانند صدمه‌ی مغزی بستری خواهند شد.
بسیار خوب می‌شد اگر مشکلات عاطفی حاد راه حل‌های ساده‌ای داشتند، اما به ندرت این طور است. در تمام مشکلات بزرگ ، راه غلبه بر آن‌ها با گام‌های کوچک آغاز می‌شود. در این سایت این گام مطالعه‌ی امروز زنده ماندن است، پس لطفاً آن را بخوانید.

 


اگر پس از خواندن مطالب این سایت با این وجود هنوز قصد خودکشی دارید، با برقراری تماس از طریق پیام‌رسان تلگرام ، از کمک‌های لازم برخوردار شوید.


 

اشتراک گذاری
اگر پس از خواندن مطالب این سایت با این وجود هنوز قصد خودکشی دارید، با برقراری تماس از طریق پیام‌رسان تلگرام ، از اطلاعات لازم برخوردار شوید.